تغییر را به واحدهای کوچک قابل مدیریت که واقع‌بینانه و منطقی باشند تقسیم کنید


استفاده از کارت‌های وفاداری، یک روش رایج برای جذب مشتری در کارواش‌هاست. هر بار که مشتری خودرو خود را به کارواش می‌آورد، یک مهر روی کارتش زده می‌شود. هنگامی‌که کارت وفادار پر شد، مشتری می‌تواند از یک‌بار خدمات رایگان استفاده کند. یک کارواش خلاق در اقدامی جالب دو نوع کارت وفاداری به مشتریان ارائه می‌کرد. یکی از کارت‌ها با هشت مهر خدمات رایگان ارائه می‌کرد و دیگری با ۱۰ مهر خدمات ارائه می‌کرد که در مهر آن از قبل پرشده بود. هنگامی‌که دو ماه بعد مراجعین به کارواش بررسی شدند مشخص شد که ۱۹ درصد مشتریانی که کارت ۸ تایی داشتند از خدمات رایگان استفاده کرده‌اند، درحالی‌که ۳۴ درصد از مشتریانی که کارت‌های ۱۰ تایی داشتند، کارتشان را پرکرده و کارواش رایگان دریافت کرده‌اند.

این تجربه نشان می‌دهد یکی از راه‌های تحریک کردن افراد برای اقدام به کاری، این است که به آن‌ها نشان دهیم رسیدن به هدف چندان دور از دسترسشان نیست و تا حدی هم به آن نزدیک شده‌اند.

به‌این‌ترتیب فرد انگیزه بیشتری برای تلاش خواهد داشت. یک روش دیگر برای انگیزه دادن به افراد این است که با شکستن یک تغییر عمده و بزرگ به بخش‌های کوچک و قابل مدیریت فرد را ازنظر ذهنی آماده کنیم. ابتدا افراد را برای انجام کارهای کوچک آماده کنید، پس از مدتی آن‌ها، تکانه لازم برای انجام تغییرات بعدی و پیش بردن کار را پیدا خواهند کرد. چگونه می‌توانیم تغییرات بزرگ را به بخش‌های کوچک و قابل مدیریت تبدیل کنیم؟

بیل پارسلز می‌گوید: «حتی موفقیت‌های کوچک می‌توانند به‌شدت به افراد کمک کنند تا به خودباوری برسند. ما در کمپ‌های آموزشی روی هدف نهایی تمرکز نمی‌کنیم، بلکه چند هدف واضح که دستیابی به آن‌ها چندان دشوار نباشد را مشخص می‌کنیم. برای مثال می‌گوییم هدف ما این است که یک گروه هوشمند باشیم؛ هدف ما این است که یک گروه مرتب و منظم باشیم؛ هدف ما این است که یک گروه سخت‌کوش باشیم؛ هدف ما این است که یک گروه باافتخار باشیم؛ هدف ما این است که به‌صورت جمعی موفق شویم؛ هدف ما این است که یک گروه واقعی باشیم و به همدیگر اعتراض نکنیم.

هنگامی‌که اهداف کوچک و شدنی در نظر می‌گیرید و افرادتان به آن‌ها دست پیدا می‌کنند، کم‌کم به این باور می‌رسند که می‌توانند در هر چیزی موفق باشند. آن‌ها عادت شکست خوردن را فراموش می‌کنند و به موفقیت عادت می‌کنند.»

هنگامی‌که یک تغییر بزرگ را به واحدهای کوچک‌تر و قابل مدیریت‌تر تقسیم می‌کنید، درواقع مقیاس را برای افرادتان از نو تعریف کرده‌اید. با این کار برای هریک از افراد حداقل ۳ پیام ارسال می‌کنید: - از تغییر نترسید، ما می‌توانیم آن را انجام دهیم. - اگر ممارست داشته باشیم می‌توانیم به‌صورت قدم‌به‌قدم کار را پیش ببریم. - در مسیری که پیش می‌رویم می‌توانیم مهارت‌هایمان را هم بهبود ببخشیم. البته حتی تقسیم‌کارهای بزرگ، به قدم‌های کوچک و قابل مدیریت، به معنای تضمین موفقیت نیست. هنوز چیزهای زیادی وجود دارند که از کنترل شما خارج هستند و گاهی لازم است پس از ۲ قدم حرکت به جلو یک‌قدم به سمت عقب حرکت کنید. اما نکته کلیدی این است که اهداف کوچکی که به‌صورت مستمر محقق شوند، موفقیت‌های کوچک را تضمین می‌کنند و این موفقیت‌های کوچک محرکی برای حرکت‌های بزرگ‌تر هستند. با رسیدن به موفقیت‌های کوچک عادت خوبی در گروهتان ایجاد می‌شود که درنهایت شما را به سمت موفقیت نهایی پیش می‌برد.

درست مانند بسیاری از چیزهای دیگر دشوارترین مرحله، آغاز کردن کار است.

هنگامی‌که کارها را به‌گونه‌ای مدیریت می‌کنید که به موفقیت‌های کوچک برسید، درواقع مشغول مهندسی امید هستید. امید عنصر بسیار مهمی در موفقیت است و مانند محرک عواطف عمل می‌کند.