ابتدا موضوعاتی که موفقیت در آنها میتواند باعث ایجاد تغییرات شود را مشخص کنید و سپس آنها را محقق کنید
ذهن منطقی ویژگیهای منحصربهفردی دارد، بهخوبی میتواند به چیزهای مختلف فکر کند، برنامهریزیهای دقیق انجام دهد و راه رسیدن به آینده روشن را مشخص کند. اما یک یا دو نقطهضعف مهم هم دارد. افراد بسیاری بهسادگی در دام «فلج تحلیلی» که در آن یک مشکل بارها و بارها از زوایای مختلف موردمطالعه و بررسی قرار میگیرد، گرفتار میشوند. اما هرگز برای حل آن اقدامی انجام نمیدهند. علاوه بر این ذهن منطقی همیشه دنبال مشکلات میگردد و توجه کمتری به موفقیت دارد.
بهترین روش برای غلبه بر این مشکلات ذهنی، این است که خودتان به شکلی فعالانه کنترل ذهن منطقیتان را در اختیار بگیرید. برای اینکه همهچیز بهخوبی پیش برود، دنبال چند نقطه روشن بگردید، مثلاً میتواند چند سناریوی موفق درباره تغییراتی که سعی میکنید ایجاد کنید داشته باشید بهطوریکه تغییراتی که میخواهید در آنها گنجاندهشده یا حتی از قبل اتفاق افتاده باشند. ابتدا مشخص کنید که کارها چگونه انجام میشوند، سپس با استفاده از ذهن منطقی راهی برای تکرار این موفقیتها در حوزههای دیگر پیدا کنید. اینیک روش فوقالعاده برای استفاده از ذهن منطقی است، چون آن را به شکلی مؤثر به کار میگیرد.
از خودتان بپرسید: در اینجا چهکاری انجام میشود و چگونه میتوانم آن را در حوزههای دیگر به کاری بگیرم؟ در نگاه اول، استفاده از این رویکرد مثبت، برای بسیاری از کسبوکارها کمی غیرواقعی به نظر میرسد. برای مثال اگر یک فروشنده بهطور ۱۰۰ درصدی به هدفش دست پیدا کند، به نظر میرسد مشوقی که برای انجام کارش در نظر گرفتهشده بسیار پایین بوده است. یک رویکرد حرفهایتر این است که کار فروشندهها بهصورت روزانه بررسی و مشخص شود که کار آنها چه تفاوتی با یکدیگر دارد. با انجام این کار اگر خوششانس باشید میتوانید به روش بهتری برای فروش دست پیدا کنید و میتوانید آن را برای دیگر نیرویهای فروشتان هم به کار بگیرید.
مشخص کردن سناریوی موفقیت در فعالیتهای غیر کاری هم میتواند کمک زیادی به شما کند. در سال ۱۹۹۰ موسسه نجات کودکان که یک موسسه بینالمللی در حوزه تغذیه کودکان است از طرف دولت ویتنام دعوت شد تا در این کشور یک دفتر محلی برای کمک به سوءتغذیه ناشی از جنگ تأسیس کند. ازآنجاکه این سازمان کارمندان کم و منابع مدیریتی زیادی داشت، تصمیم گرفت بهجای اجرای یک برنامه آموزشی گسترده، از روشهای موفقی که وجود داشت تقلید کند.
سازمان نجات کودکان متوجه شد که در روستاهای ویتنام کودکانی وجود دارند که از سایر کودکان قویتر و سالمتر هستند. پس از بررسیهایی که انجام شد آنها فهمیدند که والدین این کودکان بهجای اینکه ۲ وعدهغذای اصلی به آنها بدهند در روز ۴ وعدهغذایی به آنها میدادند. این روش تغذیه بهتر بود چراکه معده بچهها کوچک است و آنها نمیتوانند وعدههای غذایی بزرگ را بهخوبی هضم کنند. آنها همچنین متوجه شدند که مادران بچههای سالمتر، میگو و خرچنگهای کوچک را با برنج و سیبزمینی شیرین ترکیب میکنند و به بچهها میدهند. این کار باعث اضافه شدن پروتئین و ویتامین به رژیم غذایی بچهها میشد.
سازمان نجات کودکان بهجای اینکه برای سایر مادران هماندیشیهایی برای آموزش این شیوه تغذیه برگزار کند، گردهماییهایی را ترتیب داد که در آن خانوادهها کنار هم جمع میشدند و باهم از روشهای مناسبتر برای درست کردن غذا صحبت میکردند. در مدت ۶ ماه، ۶۵ درصد بچههایی که در این طرح شرکت کرده بودند تغذیه بهتری پیدا کردند و درنهایت این برنامه برای ۲۰۲ میلیون نفر از مردم ویتنام که در ۶۵ روستا زندگی میکردند اجرا شد و به موفقیتهای بزرگی دست پیدا کرد.