گامهای تصادفی بازار
بازار سهام در داخل خود چنان پیچیده و شمار متغیرهای مؤثر بر آن آنقدر زیاد است که برخی از سرمایهگذاران و دانشمندان علوم مالی و اقتصادی اعتقاد به آن دارند که سود و زیان در بازار، تصادفی است و تمام خبرها و تحلیلهایی که بازار را احاطه کرده، هیچچیز جز سروصدایی بیش نیست. این تئوری که تئوری بازار کارآ نامیده شده است، سعی میکند بازاری را تصور کند که در آنهمه فعالان بازار تمامی اطلاعات را در اختیار داشته و دانستن اطلاعات و مطالعه گذشته کمکی به سرمایهگذاران نمیکند. تئوری میگوید قیمت کنونی سهام دربرگیرنده تمامی اطلاعات موجود در مورد این سهام در بازار است و اگر بازار کارآ باشد، قیمت سهام از طریق گامهای تصادفی تعیین میشود.
این تئوری نظریه آرمانشهرهای افلاطونی و ارسطویی است؛ جایی که همهچیزها، سر جای خود هستند، اما مثل تمام کسانی که در دنیای واقعی زندگی میکنند میدانیم چنین آرمانشهرهایی وجود خارجی ندارند و این امر تنها میتواند توجیهکننده عدم تلاش کافی سرمایهگذاران در کسب بازدهی باشد. بههرحال این را باید به یاد داشته باشید که دو گروه در بازار همواره سود میکنند: حرفهایها و کارگزاران.
اما چند مسئله را نیز باید در نظر داشته باشید: نخست آنکه عملکرد گذشته برخلاف آنچه تبلیغ میشود، ضامن سودآوری در آینده نیست و بازار همواره میتواند چیزهای شگفتآوری را در آستین داشته باشد. نمونه این عملکرد گذشته تحت عنوان تحلیل فنی در بازار شناخته میشود. هرچند تحلیل فنی در بخشهایی از خود از استدلالهای مستحکم و قابل دفاعی برخوردار است، اما در جنبههای زیادی نیز همانند هر روش تحلیلی با ضعفهایی مواجه است که البته بخش عمده این نقاط ضعف، زمانی خود را نشان میدهند که از سوی یک سرمایهگذار بهعنوان تنها روش تحلیل مورداستفاده قرار میگیرد.
تأکید بر این روش بهعنوان تنها روش تحلیل و حضور در بازار، بهطورقطع باعث دور ماندن معامله گران از آن چیزی میشود که مزیت سرمایهگذاری بلندمدت و استفاده از رشد شرکت برای سرمایهگذاران به همراه میآورد.
اما بیان چالشهای تئوری بازار کارآ و گامهای تصادفی به معنای آن نیست که نظام قیمتی قابل پیشبینی است و تصادفی نیست. واقعیت این است که فرآیند کشف قیمت در شرایط کنونی بهقدری پیچیده است که قابل توصیف نیست و قابل مدلسازی آشکار و ساده نیست، زیرا بسیاری از مسائل مؤثر بر قیمتها خود ماهیت پیچیده دارند و میزان تأثیرگذاری آنها خود تابع عوامل دیگری است.
بنابراین، شاید پذیرفتن گامهای تصادفی خود تلاشی برای خلاصی از پیچیدگیهای مدلسازی است. در این میان، وجود متغیرهای کیفی و روانی نیز دشواریهای مدلسازیها را دوچندان میکند. در بازار سهام چند اصل پذیرفتهشده وجود دارند و یکی از آنها ختم دوره رشد به دست دوره رکود و برعکس است؛ اما هیچ مدل قابل قبولی وجود ندارد که نشان دهد چه زمانی این مسئله رخ میدهد. از یک نظر میتوان به آزمایش ساده پرتاب سکه اشاره کرد که در آن شانس رخداد شیر یا خط بهصورت تئوری ۵۰ درصد است، اما میتوان مواردی را تصور کرد که بعد از دهها پرتاب سکه، شیری مشاهده نشده یا سکه دچار کجی مؤثر بر نتیجه باشد. از این نظر ممکن است بازار سرمایه نیز در رخداد رکود یا صعود، تابع صدها مشاهده باشد. میتوان برای افراد این تابع که عبارت است از دوره صعود یا نزول بازار، تعریفی ارائه کرد، ولی اینکه در چه زمانی رخ خواهد داد، خود مسئلهای دیگر است.
پس چه ما معتقد به بازار تصادفی باشیم و چه نباشیم، این موضوع را باید بدانیم که پیشبینی آینده بازار میتواند مانند پرتاب یک سکه ناقص باشد که در آن شانس حدس درست ما تابع متقارنی از شناخت ما از پدیده پرتاب سکه نیست و اگر تصادفی نباشد، نیازمند خوششانسی پیشبینی کننده است.