یکی از ابتداییترین نسبتهای مالی در بازار سرمایه و البته پرکاربردترین آنها، نسبت P/E است. این نسبت بهطور ساده نشان میدهد که بازدهی سرمایهگذاری در یک برگه اوراق بهادار چه میزان است. P/E نشاندهنده این است که چه دورهای طول میکشد که ارزش پرداختی شما بابت خرید سهام بازگردد.
سرمایهگذاری در بورس دو مرحله دارد: خرید سهام و سپس فروش آن و درنهایت آنچه میماند سود و زیان است؛ بنابراین تا زمانی که این دو مرحله کامل نشدهاند، هیچ نتیجهای نهایی نیست. بسیار پیش میآید که سرمایهگذاران پس از خرید سهام درروی کاغذ با سود یا زیان مواجه میشوند که هیچیک واقعی نیست. این سود و زیان زمانی واقعی میشود که فروش انجام شود.
یک پرتفوی سهام کامل و خوب، عموماً یک مشخصه کلی دارد و آن این است که نیاز چندانی به معاملات مداوم ندارد. اگر شما یک پرتفوی خوب و سنجیده شده را انتخاب کنید، آنگاه شاید نیازی برای معاملات مکرر و پرداخت هزینههای معاملاتی سنگین نداشته باشید. برخی از سرمایهگذاران نظیر بافت بر اصل مزیت دائمی برخی از سرمایهگذاریها اشاره میکنند.
در بورس اگر به دنبال توصیه و مشورت هستید، به سراغ کسانی بروید که حداقل از عمل به تفکر خود در گذشته به دارایی دستیافتهاند وگرنه توصیههای افراد تازهکار، دانشجویانی که درسهای دانشگاه خود را از برکردهاند و افرادی که با زبانهای سنگین به ورطه ورشکستگی افتادهاند، نمیتواند برای شما دربردارنده منافع ملموس باشد. در همین حال، در صنایع و شرکتها به سخنرانیها و موعظههای مدیران شرکتهای فقیر و مدیران و تحلیلگران صندوقهایی که سالهای متوالی بازدهی به دست نیاورده و در چنبره مشکلات هستند، برای عمل و برنامهریزی گوش فرا ندهید.
فرضیه بازار کارآمد میگوید که در هرلحظه قیمت سهام، تمام اطلاعات موجود را منعکس میکند و از این نظر قیمت سهام، معادل ارزش ذاتی سهم است؛ بنابراین کسب بازدهی بیشتر از بازار جز با اتکا به روشهای غیرقانونی ممکن نیست، زیرا تمامی اطلاعات و تحلیلها در قیمت سهام منعکسشده است.
برخی از سرمایهگذاران و دانشمندان علوم مالی و اقتصادی اعتقاد به آن دارند که سود و زیان در بازار، تصادفی است و تمام خبرها و تحلیلهایی که بازار را احاطه کرده، هیچچیز جز سروصدایی بیش نیست. این تئوری که تئوری بازار کار نامیده شده است، سعی میکند بازاری را تصور کند که در آنهمه فعالان بازار تمامی اطلاعات را در اختیار داشته و دانستن اطلاعات و مطالعه گذشته کمکی به سرمایهگذاران نمیکند.
در کلیت بازار سرمایه و در بازارهای صعودی یا نزولی نقش کاپیتان کشتیها مهم است و بهترین موقع بازار میتواند برای فرد دیگری بدترین موقع باشد و عموماً نیز چنین است، زیرا در بازار رو به رشد شدید، سرمایهگذاران متهور، قیمتهایی را پرداخت میکنند که ماههای قبل حتی به پرداخت نصف آن نیز راضی نبودند و درنهایت این بیپروایی بازار را به پرتگاه سقوط میکشاند.
این قانون میگوید اگر تورم کاهش یابد، آنگاه بازدهی بازارها نیز کاهش مییابد و در بازار سهام P/E بهعنوان سند بازده سهام، رو به افزایش میگذارد. در این حالت قانون میگوید که سرمایهگذاران آماده هستند میزان بازدهی کمتری را در زمان بیشتری بپذیرند.
سهامداران و دارندگان اوراق با درآمد ثابت نظیر اوراق مشارکت، اساساً در موقعیتی روبهرو و متقابل با یکدیگر قرار دارند. سرمایهگذاری و خرید سهام به معنای مالکیت سرمایهگذار در یک شرکت است، اما در مقابل اوراق قرضه نشاندهنده پرداخت وام به شرکت یا دولت است.
بهترین فاکتور برای تصمیمگیری در بازار، زمان است و در زمان مناسب بهسادگی میتوان به سود مناسب دستیافت. بهطور خلاصه میتوان این فلسفه را در این جمله خلاصه کرد که «وقتی قطار بیاید همه سوار میشوند»، پس به دنبال قطارهای در ایستگاه و آماده حرکت باشید.